در نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران، نقش شورای نگهبان در نظارت استصوابی بر انتخابات همواره محل بحث و توجه بوده است.
بهنام حسینی در یادداشتی اختصاصی در جریان نو نوشت : یکی از مهمترین وظایف این شورا، بررسی صلاحیت داوطلبان انتخاباتهای مختلف، از مجلس شورای اسلامی تا ریاستجمهوری است. با این حال، در سالهای گذشته مواردی دیده شده که برخی چهرههای ردصلاحیتشده، بعدها در جایگاههای بسیار مهمتری قرار گرفتهاند؛ موضوعی که موجب پرسش افکار عمومی درباره سازوکار این نظارتها شده است.
از جمله نمونههای بارز، دکتر مسعود پزشکیان است؛ او در دورهای حتی صلاحیتش برای انتخابات مجلس تأیید نشد، اما در انتخابات ریاستجمهوری ۱۴۰۳ نه تنها تأیید صلاحیت شد، بلکه توانست با رأی مردم به عنوان نهمین رئیسجمهور ایران انتخاب شود.
نمونه دیگر، حجتالاسلام محمودی علوی است؛ او که سابقه تصدی وزارت اطلاعات در دولت دهم را دارد، زمانی برای انتخابات مجلس خبرگان رهبری رد صلاحیت شد. اما پرسش اینجاست: چگونه فردی که صلاحیت حضور در نهاد خبرگان را ندارد، پیشتر به عنوان وزیر اطلاعات مسئول امنیت کشور بوده است؟
علی لاریجانی، رئیس پیشین مجلس شورای اسلامی و از چهرههای باسابقه نظام نیز در انتخابات ریاستجمهوری ۱۴۰۰ رد صلاحیت شد. این در حالی است که لاریجانی سابقه چندین دوره مدیریت در بالاترین سطوح کشور، از جمله ریاست صداوسیما، دبیر شورای عالی امنیت ملی و نمایندگی رهبر انقلاب در آن شورا را در کارنامه دارد.
این نمونهها نشان میدهند که معیارهای رد یا تأیید صلاحیت در شورای نگهبان، بعضاً با عملکرد اجرایی و سوابق مدیریتی افراد تطابق کامل ندارد و این مسئله میتواند منجر به شبهاتی در افکار عمومی شود. آیا صلاحیتها در بازههای مختلف زمانی دچار تغییر میشود؟ یا اینکه نگاههای سیاسی و شرایط روز، بر تصمیمات تأثیر میگذارند؟
در نهایت، شفافسازی درباره سازوکار رد و تأیید صلاحیتها، میتواند به افزایش اعتماد عمومی نسبت به نهادهای انتخاباتی و قانونگذار بینجامد. شفافیت، پایه اعتماد عمومی است.

