جریان نو؛ عباس عبدی در یادداشتی با عنوان «عقل که نباشد!» در روزنامه اعتماد نوشت: آیا برای اصلاح جامعه وجود انگیزه خیرخواهانه نزد مسوولان کافی است؟ شاید متوجه شدهاید که در جوامع توسعه نیافته؛ انگیزههای مدیران و سیاستگذاران خیلی مهم تلقی میشود و وجود انگیزههای خیرخواهانه و صادقانه را شرط لازم و حتی کافی برای سیاستگذاری یا قانونگذاری خوب و موثر و کارآمد میدانند.
ولی واقعیت چیز دیگری است، سیاستگذاری بسیار پیچیده است و انگیزه صادقانه و خیرخواهانه به تنهایی برای سیاستگذاری و تحقق اهداف خوب کافی نیست، چه بسا بر اثر ناآگاهی آثار و عوارض سیاستگذاری سادهلوحانه بسیار سنگین باشد. انگیزه خوب ناآگاهی را میپوشاند.
برای اثبات این ایده ساده مثالهای فراوانی میتوان ارایه کرد هم از کشورهای دیگر و هم به نسبت بیشتری از کشور خودمان. مورد مشهور آن ممنوعیت مشروبات الکلی در امریکا در اوایل قرن بیستم است که با هدف حفظ اخلاق عمومی، متمم ممنوعیت خرید و فروش و تولید الکل به قانون اساسی اضافه شد. فقط ۱۳ سال وقت لازم بود که متمم جدیدی به قانون اساسی اضافه و قبلی را نقض کردند.
نه به این علت که مردم از فلسفه اولیه حفظ اخلاق عمومی عدول کردند یا خواهان رواج بیاخلاقی شدند، بلکه دیدند این منع موجب افزایش شدید قانونشکنی، گسترش روزافزون قاچاق، شکلگیری سازمانهای حرفهای و مافیا در امر قاچاق و فروش الکل و سایر اقلام ممنوعه، افزایش سایر جرایم، به ویژه از نوع سازمانیافته و جنایتکارانه و… شده است. متوجه شدند که حداقل در این مورد، جرمانگاری الکل راهحل نیست. اهمیت آن ، در این بود که فهمیدند این نامطلوبیت را نمیتوان از طریق قانونگذاری و جرمانگاری حل کرد، چه بسا نتایج بدتری هم داشته باشد.

