این فال ردخور ندارد، طلسمت کردهاند، جادویت را باطل میکنم، ستاره بختت چشمک میزند فقط کافیست به حرفم گوش بدهی،… جملاتی که به کار میبرند تا مطمئنت کنند کارشان را بلدند!
به گزارش جریان نو ، بازار فال و دعا هنوز هم داغ است! گاهی مخفیانه، گاهی در شبکههای مجازی با تبلیغات فراوان، گاهی با واتساپ، گاهی با تلفن، و خیلی اوقات هم فقط با وقت قبلی و حضوری! در خانهای کوچک یا برجی مجلل! بستگی دارد چقدر در این کار اعتماد دیگران را جلب کرده باشند!
این روایتها شاید به نظر از دل فیلمها آمده اما واقعیت دارد! در دل کوچهپس کوچههای شهر، محافلی مخفی برپاست که به آن «جلسه مشاوره معنوی» گفته میشود! اسامی پرطمطراقی که کسی نتواند انگ خاصی به آن بچسباند!
ورود به این جلسات بیشتر شبیه عبور از صحنه یک فیلم ترسناک است! فضایی سنگین که باید مانند مکانهای رسمی گوشی و وسایل الکترونیکیتان را بدون هیچ حرف و حدیثی تحویل بدهید، از راهروهای تاریک و فضای خوفناک رد بشوید تا به محفلی از شمع و اسپند و عود و چهرههای عبوس «مجریان مراسم» برسید!
هرچه مکان خوفناکتر باشد جلب اطمینان مشتریان سادهدل هم بیشتر می شود! اینجا قرار است از آینده به شما بگویند، آیندهتان را تغییر بدهند، زندگیتان را به دست خودتان بسپارند! معجزههایی قرار است به وقوع بپیوندد که فقط از دست اعضای این مراسم برمیآید و شما باید اعتماد کنید!
در این مکانها، هر معجزهای نرخ دارد. بازی با ارقام آنقدر عجیب است که باورتان نمیشود یک زن برای اینکه بخت خواهرشوهرش بسته شود حاضر است ۲۵ میلیون تومان ناقابل بپردازد، یا اینکه مردی ۳۰ میلیون خرج میکند تا قفل کار و بارش «باز» شود، دیگر از دعاهای دفع چشمزخم، بستن زبان یا شکستن طلسم و مبالغ سرسام آوری که برایشان پرداخت میشود بهتر است چیزی نگوییم! با یک بار رفت و آمد هم کار شما راه نمیافتد، هر مرحله از کار مقداری کارت میکشید، ذره ذره قرار است به آرزویتان برسید، یا مشکلاتتان رفع شود!
تعرفههای این کار متفاوت است! گاهی بنا به تجربه فرد، تعداد مشتریان، محل زندگی و نوع زبانریزیاش قیمتها تعیین میشود! مبالغی که هیچ منطقی ندارند! از فالهای اینستاگرامی که با ۱۰۰ هزار تومان شروع میشود گرفته تا نشستهای چند میلیونی در کلینیکهای لوکس شمال تهران با ادعای «ارتباط با ارواح». پولهایی که روی هم انباشته میشود فقط به خاطر اینکه آدمها اعتقاد دارند اختیارشان دست خودشان نیست و همیشه ناجی باید از بیرون بیاید!
این بازار سیاه خرافه، یکی دو محله را نمیشناسد؛ از حاشیهنشینترین محلهها تا برجهای لوکس شمال شهر، مشتریانش گستردهاند. تفاوت تنها در بستهبندی خدمات است؛ همان دعا، همان طلسم، فقط با عطری گرانتر و پردهای ضخیمتر از توهم.
مشکل، فقط پولی نیست که از جیب ناامیدان و درماندگان بیرون کشیده میشود؛ مسئله، فروختن امیدهای دروغین به کسانی است که در لحظهای از ضعف، به جای عقل و علم، به دام چراغهای کمنور و وعدههای پرزرق و برق این رمالها افتادهاند. و تا وقتی قانون جدی و آموزش مؤثر در کار نباشد، این چرخه تاریک از کوچههای تنگ تا سالنهای مجلل شهر ادامه خواهد داشت.
منبع: چندثانیه

